چه خبره ه ه ه!!؟
....از رگه خشک من معلومه خونی نیست تو بدنم........این یه بارم فقط بااشکای خیسم خوندم ازت....
برفو داشتین؟؟؟ سرده ه ه........جووووووووووووووووووووووووووووون...! دلم برا همه تنگه!! فعلنا... سلام به هرکی میاد وبم. این نوشتمو قرار نبود بنویسم. من الان همین الان. بعده فک میکنم.۲هفته اومدم وبم -گفتم نظرارو چک کنم و برم به بچه ها سر بزنم.....که دیدم....نه.....وبه نوگل عسیسمو فیلتریدن. واقعا نمیدونم چرا. خیلی وقتم هست ازش خبر ندارم. راسی یه چی دیگه.....ایدیم نمیاد بالا.نمیدونم چرا.حالا اگه درس شد که هیشی. اگرم نه که میگم دیگه بیخی شین. سایته ارمانم فیلتریدن. اگه کسی ادرس جدید یا خبر مبری داره...بگه بهم. ولی همین جا...چون فعلنا ایدیمم مثه خودم میلنگه. بعدم ابنکه...دلم برا همه تنگیده و شرمنده اگه نمیام سر بزنم. خلاصه دیگه.کلی حرف دارم ولی نمیدونم چی بگم. دلم برا همه تنگیده.... ۱دنیابوس.... I wish I could finish all the thing I started… سلام......احوال رفقای جدید و قدیمی؟؟؟!!! من که......ببینین .از حالم نمیگم.چون خداااایی نه میدونم خوبه-نه میدونم بده...این یعنی دیوونگی مممممححححححض!!!قاطی.....!!!! خلاصه.....امروزو نمیدونم چندمه شهریوره..فک میکنم 27 باشه.ولیییی.....یه روزی که دیگه احتمالا حمتون میدونییین!ععععیده فطره همتون بستنی شکلاتی....!!! راسی....گفتم شهریور.این یعنی خیلی وقته اپ نکرده بودم.خب.به دو دلیل.اول این که وقت نمیکردم بیام بنویسم و اینا...دوم اینکه دوووووس نداشتم هویزوری برم بلگفا یه شرررری بنویسم بزارم تو بلگم. البت....من دیگه حتی حرفای کسی که میگه تموم نوشته هام شررررره محضه و باید واس خودم فاتحه بخونم و قبول میکنم...×یعنی بدون هیچ جواب و پسوندی.این زندگی.نوشته ها و بلگ خودمه و هر چی بخوام مینویسم.هرکسی هم هر چی بخواد میتونننهههه بگه...ای یعنی یه زندگی متفاوت....یه برداشت ازاد. خب.دیگهه......دیگه....20 شهریور تفلدم بود.و شهادت امام علی(ع).ممنون از تموم دوستای خوب.رفیق فاااابااااااااای خودم که گزاشتن ساعت 12 بشه و زودی بزنگن. نمیدونم چرا اینجا تشکر میکنم.شاید خوشحالم کرده....شایدم میخوام یادم نباشه که قبل اینا...یاده تبریکای چه کسایی...شاید تو خیلی وقته پیش افتادم.همتون دووووس دارم... دیگه هم....بدبختی.....وای......من تازه 1 هفته رو برا یاداوری ساله سوم . اینا رفتم مدرسه مثلا.حالام که از چهار شنبه باید برم پیش.پیش دانشگاهی.فک کن.......چقد خوشحالم که هنوز دانش اموزم.نمیدونم.شایدم فقط حس الانمو دارم مینویسم.اوووووف.......الان که اینو مینویسم...فقط 3 ساعته که از یه مهمونی مشتتتتیییی اومدم......اولین باری بود که بعد یه مدت زدم زیره هر چی ناراحتی دله.....خیلی خوش گزشت.جای خیلیا خالی بود-ولی به اینم نمیخوام فک کنم.جای شمام خالی.الان که اینو تو دفترم مینویسم-ساعت3 و خورده ای نزدیک چهاره.با این که پاهام کلی درده.نمیخوام بخوابم.نمیدونم چرا.امروز بعده کلی وقت.کله اتاقمو نگا کردمو دیدم چه قد دووسش دارم و اینو یادم رفته بود.شاید واسه همین.کلی بار تو همین اتاق.ارزو کردم کاش به ارزوام نرسیده بودم.کاش نبودم.من تو همین اتاق...به خیلی چیزا رسیدم و تو این سالا کلی با هم تنها بودیم و بیشتر از همه جای این شهر دووسش دارم.تک تک قاباشو.به اندازه تک تک اشکایی که اینجا ریختم..اندازه تمومه تنهاییا و کله شلوغی دورم....نه.....خیلی بیشتر از اونا دوسش دارم......من شاید خیلی چیزای دیگرم دووس داشتم و یادم رفت.یعنی یادم رفت که تا حالا کلی بار از اون ته ته دلم...بلند داد زدم...:I hate you all…!!! اره؟؟شاید فرق کردم.ولی...دیوونگی زده به سرم. خب....بی خی....اخی...چه قد دلم تنگ شده برا اون حسه قشنگه خرید وسایل مدرسه-واس اول مهر...که همه کلاس اول دارن.امسال هر چی سعی کردم اون جوری باشم بازم نشد.خیلی چیزا دیگه نمیشه.نه...؟؟؟ یه متنی میزارم اون پایین.که خیلی قشنگه.خیلی زیاد.ولی قبل از اون....امیدوارم تابستون خوبی براتون بوده باشه.این اخرای تابستونتون ابنباتی و......مهرتون....داغه داغه داغ...گرماش مثه چراغه داغه باغ-یه دنیا فکرای خوب و مهربونی.کلی خنده های قشنگ و حسای برفی.اینا ارزوهای خوبی. اخر یه شب این گریه ها...سوی چشامو میبره..عطره تنت از پیرهنی که جا گزاشتی......میپره. باید حواسم را جمع کنم که اگر کف خیابان خیس بود به یاد باران نیفتم و حواسم را جمع راه رفتن هایم بکنم . باید تحمل کنم برادری را که بی خود حرف هایی را می زند و من حتی یک کلمه از ان ها را نمی فهمم . شاید گاهی او هم خسته می شود . باید صبرم را بالا ببرم . باید حواسم جمع باشد که تو مرده ای و دیگر نیستی که با من حرف بزنی و بی خود به خودم امید پوچ ندهم . باید دگر متوجه شده باشم که هیچ دوستی ندارم و همه ی ان هایی که بودند چیزی در مایه های شغل کاذب خلاصه می شدند . باید فهمیده باشم که نباید قبول کنم که تو تنها کسی بودی که در همه ی دنیا حرف هایم را می فهمیدی . باید گاهی قبول کنم حرف های کسی را که می گوید همه ی نوشته هایت مضحک است و باید برای خودت فاتحه بخوانی . باید درک کنم همه ی ان هایی را که از من متنفرند و دوست دارند که هرگز نمی بودم تا جایشان را تنگ نکنم . ..... باز هم رو به اینه می ایستم و تصور می کنم که چند دقیقه پیش تلفن زنگ خورده و ان طرف خط کسی گفته که سرطان خون دارم . به اینه نگاه می کنم و شش ماهی را که قرار است زندگی کنم را برنامه ریزی می کنم . .... باید حواسم را جمع کنم که به ادم ها زور نگویم . باید مراقب باشم که هواپیما ها سقوط نکند . باید قبول کنم که اتفاقی قرار نیست بیفتد . .... خوب که فکر می کنم برنامه ای برای انجام دادن ندارم . خودم را کچل تصور می کنم و می پرسم شیمی درمانی درد هم دارد ؟ چه کچل خوش گلی ! می خندم و کمی هم اشک انگار . .... باید به خودم قول دهم که دیگر تصورات مسخره نکنم . تو یعنی همه ی اینا رو قبول داری....من هر کاری میکنم نمیتونم با همش کنار بیام. ((....دیروز کسی امد و از ذهنه تمامه بچه های کوچه و حتی من ...و حتی تو....و حتمی تمام ادمهای دنیا به یغما برد الفاظ قشنگی را ...دلیلی شد تا حتی امروز هم دلتنگی ها را نفهمی....چه ختم سختی داشت....کسی از من نبود انجا ....تو هم انجا نبودی....که ببینی چه ساده و ارام شکستم و تا ابد برای تو گریه کردم....اما ندیدی......)) ---یعنی واقعا تموم شد؟؟!........ بگو برات چی کار کنم....خواهش میکنم.... بهت التماس میکنم...بگو...بگو چی کار میتونم بکنم برات..با این که باهات نیستم, پیشت نیستم ولی به خدا قدر یه دنیا نگرانتم.....هنوزم....هنوزم...میخوام همیشه خوب باشی....بفهم...بفهم.... کسی به جز تو یاره من نیس....گزشتن از تو کاره من نیس.... گزشتن از تو کار من نیس....--- سلام.میدونین....گاهی اوقات...دلم لک میزنه واسه قبلنا....واسه خوش بودنام....واسه بی خیالیام...واسه خندیدنام....واسه خاطره هام....ولی ...ولی اگه اونا نبودن..دله منم تنگ نمیشد,نه؟؟!اشکامم شاید... فرق کردم...گریه کردن...تو تنهایی...دیگه واسم فرقی نداره......یه هو خیلی چیزا تموم شد....ولی خدا...بازم ممنون...خیلی دوست دارم...بیشتر از همه ....شلوغی دورم....خیلی چیزا...سوژه ی اینه که بیشتر برم تو خاطره هام... حالم هم خوبه هم بد!فقط....میگن یه کم فرق کردم....اوضاع اعصابم از قبل داغون تره....ولی تو بعضی موردا مهربون تر شدم. و اروم تر. دیگه اونقدا حسش نییسس برم ته ته ته ته قضیه...!خب..ادم یه کوچولو تغییر میکنه دیگه حاجی...!!!خب بی خیال... همین یه ساعت پیش داشتم به چیزایی که داشتم و از دست دادم فک میکردم.نمیدونم اخرش چی میشه!! نه که بگی خیلی تریپ ناله ای ها؟؟!!نه...اینجوری نیستم.....ولی خب بی خی....انگار این چن روزا همه چی جور شده که من احساسه بدبختی محض کنم....!!اصلا همه چی هی میره رو اعصابه من!!!خب دیگه...یادتونه قول داده بودم زود اپ کنم...؟؟ خلاصه...راسی...ماه رمضونتونم عسل.....برنامه ماه عسلم از شبکه 3 ایران که قبل از افطار پخش میشه ببینین.....احسان مجریش خیلی پسره خوبیه-برنامه جالبیه.با این که با روحیه من و علایقم جور نیسا...بازم میبینمش...باحاله.مخصوصا که این ماه رمضون من میخوام همشو روزه بگیرم....!!!دیگه بس که خوبم دیگه... خب.... فعلا. من که جر رفتم بس هرجا رسیدم دعا کردم و نظر و پارچه سبزو...(((میر حسین دوووست دارییم فعلا....اگه قبول شم...تو وب شیرینی میدم فعلا تا اپ بعدی که خداکنه خبر قبولیمم باشه...زت زیاد...همتونو میسپارم دست خدای خوووووووفم.... خدا جون.....حرفامو گوش کن..... بوس. اوضام خیلی بهم ریخته. ((امروز به ابر هایی بنگر که سراسیمه از سویی به سوی دیگر می روند..... و تو نیز به سویی میروی....به سویی بی سو....)) امروز ۳ تا عکس از زک افرون گزاشتم.که خیلی خوب کار میکنه.واسه مریم گلم که خیلی دوسش داره.... woOoWwOoO بعد یه قرن و اندی سلام خدای من یعنی من واقعا مدرسه رم تموم کردم؟نمی تونم درک کنم که این اخرین ساله مدرسه بودوساله دیگه دارم میرم پیش!یعنی من دبستان و راهنمایی و دبیرستانو رد کردو و 1 اب روش؟؟؟!!! لحظه ی اخر وقتی دمه در بودم و داشتم میرفتم بیرون.برگشتم.یه نگاه به مدرسه انداختم و تو اون یه نگاه جایی رو دیدیم که نقطه به نقطش واسم خاطره بودو داستان....... میدونین الان کل خاطره ها و روزام جلو چشمه....... همه چی خیلی زود تموم میشه قبل از این که بخوای خودت رو اماده کنی.قبل از فرصت خداحافظی.((قصمون به سر رسید...با یه دنیا خاطره....)).....(((امروز دیگر از داشتن و نداشتن گزشته ام...امروز دیگر زمانی است که می توانم بدونه تلاطم زندگی ام را مرور کنم...به راستی ایا این زندگی ارزش ایستادن و تاوان دادن را دارد؟!...روزگاری ان چه را می اندیشیدم درست می پنداشتم و به هر قیمتی برای به دست اوردنش تلاش می کردم...)))خب مدرسه که تمومید.خیلی هم زود.مخصوصا امسال.دلم دار ریش ریش میشه وقتی می بینم که این همه درس خوندم!فکرشو کن...نصفه عمرمون تو مدرسه فنا شد حاجی... 11سال کشکی علاف بودیم تو این مراکز اموزش ادب و اینا.....!!حالا این همه رفتیم مدرسه ...چی شد؟ هیشکی نمی گه1ز 100%دانش اموزایی که دلشون برا سال تحصیلی تنگ میشه...97% به خاطر رفیقا و و تفریح های خرکیشه؟نه درس ؟نه حالا این همه خرمون کردن....زائوندنمون زیر این کتابا که چی؟ ولی خدایی دلم واسه معلما هم تنگ میشه....(جدی نگیر بیشترش حس ترحمه)کتابامم باید نگه دارم بلاخره گزروندیم دیگه!!!!ولی از شوخی بگزریم اون روزای نحسشو ندید بگیریم دوران تووووووووووووپی بود!هر روزه هفته از 7 تا 2-3 با یه مشت مثه خودت!من که هیچوقت نخواستم جای معلمامون باشم!!!!روزه اخرم که.........امتحانو که دادیم بعد خداحافظی و تشکرای کشکی از معلما و ÷رسنل مدرسه و بچه ها و عکس و اینا.....که حدودا 2ساعت طولید....با رفقای خودمون که از 18 نفر شاگرد تو کلاسمون 13 نفریم...رفتیم پارک...3-4 ساعتم ونجا و خلاصه...وقتی رسیدم خونه یه راست خوابیدم....ولی ارزششو داشت....با اون پارچه سبزای دوره مچ دستامون و انگشتامون...باز این مامورای محترم ارشاد زیگیل شدن......ولی بازم خیالی نی.....ما تا اخرش همینیم...هر کیم چش نداره ببینه ایشالا بره زیره تریلی!! خب...... حالا موضوع بعدی..... من واقعا متا سفم برا این اتفاقای اخیر تو ایرانم...........کاری ندارم به این که انتاخابات درست بوده یا نه.......با این که خودم موسوی رو خیلی می خوام...ولی باید ایو ببینیم که احمدی نژاد به مردم طبقه های پایین و متوسط بیشتر رسید و.....قشر مستضعف جامعه زیادن. حالا بی خیال اینا...همه چی رو نمیشه گفت....(یا حسین...میر حسین و عشششق اسسسست) ولی اینایی که الان دیگه پیشمون نیست....جوونای همین ایرانن....یعنی ما نمیتونیم تو خاک خودمون حرفمونو بزنیم؟؟!!!تو تلوزیونه ایران شورشا رو نشون میده....شیکستن شیشه و اتیش زدن اتوبوسو نشون میده....ولی کتک خوردناشونو نشون نمیده....خوناشونو نمیزاره.....نالشونوظبط نمیکنه....حرفشونو نمیگه........از جون دادنشون فیلم نمیگره............چون به نفع دولت نیس......بابا به خدا اینام ماله همین جان......جووونای ایرانن.... من شهید شدن این عزیزانو به همه ی ایران تسلیت می گم.......امیدوارم خونشون هدر نره.............به امید ایرانی سبز سلام.سلام........وای....دلم لک زده واسه تابستون..........ولی بازم به تابستونم که فک میکنم دلم میگیره......!!! هی یاده 87 میوفتم...!ساله 87!سالی که چه زود گزشت......وای.......من پارسالومیخوام.....بعد وقتی با خیال رفتم 87.یاد 86 بعد85-84-83-82-81-80-دهه ی هفتاد...... میرم تا بچه گی هام که عرو سکای دوستام و مثلا با تفنگ میکشتم...میرم تو اون وقتایی که با نرگس(دختر داییمه-2 سال ازم بزرگتره)تو دریا(شمال)شنا میکردیم و کلی میخندیدیم... یا وقتی با بابام یه گوشه از حیاط 1 گل کاشتم.....وقتی گریه میکردم راهنمایی ام که اول نوجوونی بود و کلی باحال.خیلی خیلی پر خاطره...روزای قشنگ...حتی اشکاش....و اول و دوم دبیرستان.خدایی دبیرستان یه چیزه دیگه س....من همه ی ان روزها را پشت سر گزاشته ام... دلم می خواد کل روزا و خاطره هام رو داد بزنم و بگم که چه روزای خوفی داشتم.چه چیزایی رو تجربه کردم.ولی یه هو.......دلم میخواد همش رو فقط برا خودم تو دلم نگه دارم..... افسانه ی من... یادمه راهنمایی که بودیم ساله دوم و سوم فیلم بودیم ها..... خب داستانای خودمو رفیقامو تو پست بعدی میزارم....چون الان اصلن حسسسسسسسسش نی!!! فقط اومدم بگم رفقا من چون امتحانام شروع شده و کلی هم مهمن خیلی کم میام نت دیگه....تا خرداد....شاید هفته ای 1 بار2 بار.... دلم براتون تنگ میشه 1 دنیا..... امیدوارم هرجا هستین خوش منو یادتون نره ها؟؟!!! بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس..... سلام سلام.من اما خداحافظی نمی کنم.... خب اول از همه امیدوارم که ساله خوفی رو شروع کرده باشی.و هر سالتون کلی بهتر از قبلی باشه....... راستش چیز خاصی ندارم که بگم که.......ولی امسالو واقعا امیوارم هم برا من هم برا تویی که داری اینو میخونی خدایی قشنگ باشه!!!اینوو از ته دلم میگم..... من حالم خوفه.از تو انگار یه کم بهم ریختم.من چرا باید همیشه برا یه چی نگران باشم......من چرا....دلم......یه چی که زیاد به حال و هوای الانمم ربط نداره.2-3 روز پیش رفته بودم اسایشگاه بچه ها......._واسه 1 لحظه حس کردم من لیاقت این همه نعمت خوف و قشنگی که خدا بهم داده رو ندارم.یه کم.شاید اندازهی یه زندگی و نصف فرق کردم.چون خیلی وقت پیشا که رفته بودم اونجا.یه بار :گفتم اخی...طفلیا...!!...حالا دیگر نیشت.حالا دیگر نیست.تو گریه در یادت نیست.من گریه در یادم نیست.من باید... میدانست که دیگر هیچ خبری نخواهد بود.میدانست که بد جور همه اش را خط خطی کرده است برای همین بود که زیاد صدا کرد.واز هر کدام از ان خط خطی ها برای دل خودش اتش راه انداخت.... گوش کن: ((دیگر دله من برای شب ها نمی سوزد.دله من برای خیلی از جانداران و گریه هم نمی سوزد.و برای اینجا هم نمیسوزد. دیگر سفت شده ام. اینجا ادم سفت به چه دردی می خوره بچه؟!! دیروز گفتم باشه.از فردا یک جور دیگر هستم.امروز نگفتم باشه.از فردا یک جور دیگر هستم.تو هیچ.....تو هیچ از دست این جورها کلافه نشده ای؟؟؟ امروز یک ادمی را دیدم که اصلا مثل ادم های دیگر نبود.امروز ادمی را دیدم که مثل ادمهای دیگر موهایش داشت می ریخت.امروز ادمی را دیدم که مثل ادمهای دیگر دماغ و دهن هم داشت.ان ادم بلد نبود مثل ما حرف بزند.من نمی توانستم بفهمم او چه میگوید.او اصلا بد حرف نمیزد.اواصلا تند حرف نمیزد.او از چیز های بد و تند حرف میزد. ان مادر دیگر حوصله اش سر رفت دلش برای بچه اش هم می سوخت.او را گزاست در خانه اش و خودش را توی کوچه گزاشت. من هنوز با دوستانم میخندم.من هنوز به دوستانم میخندم.من برای خودم نمی توانم بخندم.من دارم خفه میشوم.من باید از پشت دیوار فرار کنم. - روز نقاشی بهترین روز دنیاس...ولی حیف که بچه ها بومی برا نقاشی کردن ندارن.... یک پسر بود در کوچه یما که امروز رفت.همه میگویند او یک فرشته بود. از فردا کوچه یما پسر ندارد.یک فرشته دارد......من دارم سعی میکنم برم خیلی جاها.... یکی از موجودای خوب اتاق من امرو مریض شد....من برای او نگرانم.من برای او دعا کردم.من در حالی که نگرانم به چیزهای دیگه هم فکر می کنم... من حالا خبالن راحت شد.زیرا که من نگران بودم.من حالا خیالم راحنت شد زیرا که من دعا کردم. من راهی بهتر از این بلد نیستم.....÷س کی می خواهم بنشینم و یک استکات چای راحت بخورم؟؟ من استکان ندارم.من چای را نمی شناسم. خانه ی او اندازه ی اوست....خانهی من اندازهی من است.من اما خداحافظی نمیکنم....)) خب یه نکته!!:اقایی که اسمت امیر بود و گفته بودی اگه اسم اینجا سوگند-رپ و من رپ رو دوس دارم چرا سال به سال راجع به رپرا مطلب نمیزارم؟؟!گوش کن پسر ببین اولا که اینجا وبه منه و اسمش رو چه بی ربط چه باربط هر چی دووووس داشته باشم میزارم.توشم هر چی بخوام مینویسم پس plz برا من تعیین تکلیف نکن. حاجی اره اسمه اینجاsogand-rap هست & منم فوق العاده رپ رو میدوستم ولی دلیل نمیشه که چون رپ رو دوس دارم کل وبم رو پر کنم از عکسای رپکنا .کلی وب هست که کارشون اینه و چپ و راست عکی میزارن و کلی سایتای بزرگ که اهنگارو.منم هر وقت خبر مهمی شد که لازمه اینجا بگم حنتما مینویسم. افتاد؟؟یا با پتک بزنم بشکونمت قلک؟؟!! و یه چی دیگه هست که تو کامنتا نظرایی هست که خدایی مناسب جو اینجا نی و من پاکشون نمیکنم.دلیلش این نی که اره باهاشون موافقم .نه.خب نمیشه اینا هی بزارن ومن وزر دارم.بزا هر کی هر شرررررررررررررری میخواد بگه!نظر گزاشتن ازاده اینجا برا هر کی.حالا دیگه بهبه شعور & و شخصیت طرف بستگی داره. از اینکه هنوزم باهامی کلی ممنون. بهترینا... من اما نمیگم خدا حافظ. سلام. ساله نوی خورشیدی-بهار نو –نوروزوهفت سین نو -1388 هجری خورشیدی.2568 شاهنشاه-3747 زرتشت و 7031 اریایی و.......مهمتر از همه ی اینا 1 ساله جدید از زندگیم...... همه ی اینا 1 جا مبارک.فقط بپا قلمبه نشه!!! میدونم دیره ولی این تبریکه هیچوقت خز نمیشه.اینو از من داشته باش! 87 انگار 1 سال مهم بود برا من چون خیلی تغییر کردم و به تکراری بودن زندگی.به دلم خندیدم..... لحظه ی سال تحویل 1 ارزو کردم و از خدا خواستم.دیشب هم یه شهاب تو اسمون دیدم و همون ارزو. کلی با خدا حرف زدم.یه مدته که رفیق صمیمیم و کسی که حرفام رو میشنوه با صدای بلند و دستای سرد .فقط خداس.وحالا حس میکنم چه قد ستاره ها بهم نزدیک تر شدن..... من درد و دل نمیکنم.ولی اینا واقعا حرف دلم بود که گریه میکرد و میگفت. خیلی تریپ نالس .نه؟؟؟چی کارش کنم دیگه.....تا میاد سراغ این دفتر انگار یاد بدهکاریاش میفته.......یاد ارزوهای رنگیش که حالا چشاش رو خیس میکنه و دلش رو گریون. یاده خاطره های خوف و بدش که کله وجودش رو پره حسرت میکنه.یاده شب و روزایی که گذروند.یا روزایی که واسش میان.یاده حرفایی که زد و کارایی که کرد. .یاده خدایی که این قد باهاش بودو به فکر ارزوها و خواسته هاش ولی.... یاده خودش..... خب بی خی خی.!!!!...! چه خبرا؟/؟ من که از یه روز قبله سال تحویل رفتم مسافرت و دیروز صبح برگشتم.خوف بود. ته خنده و....کلی هارو دیدم.یه شب دیگه منوه بودم انجلینا جولی هم پیداش میشد! خب دیگه چی بگم؟؟؟ راسی یه خبر توپه هات.... احتمالا بعده عید یه اهنگ جدید بعد کلی وقت از راحیل معکوس(رپکن دختر)میاد بیرون.دوست خوفم.(باهاش رفیق شدم.3-4 ماه پیش اهنگاش رو گوش میدادم.و اینجا ازش نوشتم حالا تقریبا رفیقمه!با حاله !نه؟؟؟)که خب خوراک پارتی و دنس و........ترکونده این کوشولو.(تبلیغات ویژه از سو گند _رپ) خب دیگه......حرفی ندارم. بوس بوس. بلاخره بعده یه دوره خرزدن و سگ خونی .....امتحانام تموووووم شد!ولی خب به جرات میتونم بگم اصلا خوب نبود!یعنی خب درسته خیلی سخت بود و منم به نسبت خوف خونده بودم ولی خب شک ندارم که تاریخ رو گند زدم.فیزیک و جبر و احتمال و ادبیات فارسی و زبان فارسی و...ای بد ندادم.یعنی راضی ام.ولی دین و زندگی رو مطمئنم امکان نداره از 17 به بالا بشم. خب از زمستون و کریسمس و هوای سردو برف چه خبره؟؟؟؟؟ زمستون من که خب چون من زمستونو دووووووس دارم قشنگه واسم.خب خیلی هم تووووووووووپ!هوای سردم که وای.........کولاک دیگه! برف و ادم برفی و برف بازی و پارک ملت و کوه!قدم زدن تو هوای سرد یه شبه اروم با یه کوشولو برف! یه قهوه ی داغ و لباس گرم تو یه کافهی دم کرده با شیشه ی بخار گرفتش...!فوق االعاده است...!اوضاع هم خوفه خب....!رویای یخ زده ی یه شب سرد زمستونی با برف پشت پنجره ی اتاق هم میتونه واسه اشکای رو گونه هام قشنگ باشه....! دونه های برفی که میان رو زمین و ارزوهایی که اب میشن.اگه زندگی خواستنی بود برفای گوله گوله میموندن و اب نمیشدن .ولی خب قشنگه......زمستون وقت زیبایی میتونه باشه بدون دستای یخ زده ی من.امید وارم همتون بخندین.نه این که مثه من ارزو داشته باشین که بدونین چه حسی دارین.خوشحالین.....ناراحتین......ولی خب یه خنده از ته دل چون من..........خنده ی تلخ من از گریه غمگین تره........((((واسه ادم کور.شیشه و الماس یکیه!اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ای.اون کوره.)))) زمستونتون پره برف بازی و خوش حالی های سرد ابنباتی! زندگی شیکستنه تخم مرغه!1 املت خوشمزه-شکوفه های خوشمله رو درختای بهار-شبای تابستون-باد و برگای پاییز-ادم برفی و برف بازی و گلای یخی و سفیدی قشنگ برف زمستون! سکوته پر صروصدای شب!چه قد دلم واسه همه چی تنگ شده!همه چی تکراری واسم.....! گاهی وقتا از قوقولی قوقوی خروس وچشمک افتاب تا بوق سگ وناله ی ماه ملت رو سوژه میکنیم-چرا الان کسی نیس 1 سوژه واسه زندگی دستم بده؟؟ادلیل خوب برا موندن.......دیشب که داشتم عروسکامو میشمردم یکی اضاف بود.....................من قبلا اونو نداشتم........ چه زود خودم شدم 1 عروسک......... دلم 1 جوری.....قبل از اینا این حس رو نداشتم.این حس هارو..... ولی صحبت 1کی دو روزم نیست.....حدود1 ساله.اره از امسال شروع شده.از اخرای بهار.اوایل تابستونی که گزشت.... گاهی وقتا میگم اخه دلم به چی خوشه تو این زندگی؟؟ اخه من چرا همش ایه ی یائسم؟؟؟؟از اون موقع تا حالا همیشه نا امید.... خیلی وقته هیچی نمیتونه از ته دل خوشالم کنه.دلم واسه خندیدن واقعی تنگه...ولی تو این دنیا واسه خیلی چیزا میشه شاد بود.خوشحال بود.از نور پاکه لحظه ی زیبای تولد .شوق حضور.تا زمانی که میبینیم.میشناسیم.دنیای گاه تیره ی خود را.لحظه هایی که ثانیه شماری میکنم برای مرگ ثانیه هایم تا شاید از ساختن خاطره ای برای بعد رهایم کنند...منی که قبلا به همه چی میخندیدم.هنوزم خیلی چیزا واسم مهم نیست.ولی مسئله اینه که......نمیدونم.شایدم اصلا دلم نگرفته. ناراحت نیستم.سوگند یه ارزو کن :1 ارزو؟؟؟......خدایا میدونم من از لحظه ای که چشم رو وا میکنمو بازخورشید و دنیارو میبینم باید خوش حال شم وممنون.... ولی کاش.....هیچی................ولش!!!! اینارو چند روز پیشا نوشته بودم تو دفترم.ولی.............. الان نظرم این نیس!یعنی میگم چرا باید ناراحت باشم؟؟؟؟خوش حالم باز مثه قبل شدم..........تو این دنیای کثیف هیچی ارزش ناراحت کردن تو رو نداره....! به خودت فکر کن.....موقعیت ها طبق شرایط عوض میشن!تو هم ممکنه عوض شی......ولی همیشه خودت باش.صبح که پا میشی افتابم واسه تو میاد رو اسمون.تا 1 روز جدید رو بیاره....و تو ..................خیلی با ارزشی.میتونی درس بخونی. ورزش کنی.تفریح.بخندی.بری بیرون-مهمونی.با رفیقات.یا حالا با هرکی......گاهی سرو کله زدن با مشکلا هم خوف میتونه باشه.مشکل و ولش همیشه هست.تو همه ی زندگی ها.ولی مهم اینه که زندگی هست. میتونی اهنگ گوش بدی........1موسیقی اروم و ملایم ارامش ده یا مثه من 1 اهنگ تووووووووووپ و حال ده مثه رپ یا ارندبی.با چی حال میکنی؟؟؟هیچکس و بکس صامت یا نه تهی و تتلو و ارمین و طعمه و امیر رضایا واینا؟یاس و z-bazi شطور؟؟عرفان؟یا نه با رپکن های دختر حال میکنی؟فریناز و معکوس و اتیش و ناناو.....خلاصه!ارررررررررررره؟نکنه مثه مامان من با مهستی و معین و اینا؟؟؟ها؟؟؟یا تیریپ با کلاسی ور داشتی باجنیفر و بریتنی و انریکو و رپر های خارجی مثه B-i-gوامینم 50c واینا فاض میگیری؟خلاصه نمیدونم با هر تیپی هر جا هستی شاد باش!همه ی اینایی که گفتم میتونه از یه دیده دیگه پره لجن باشه....... به دیدت بستگی داره و به این که چی می خوای.از کجا و چه طوری نگاش میکنی.......................... راسی گفتم معکوس.دیروز 1 هنگه دیگه ازش بهم رسید که خدایی تووووووووووپه!شاید کردمش پس زمینه ی وبم.چی دیدی.......1 هو دیدی دفعه بعد که اومدین صداشو ار همی جا شنیدین.(اگه نمیشناسیش برو مطلبای قبلی 2-3 تا اپ قبل در موردش گفتم)خلاصه .............را30 به این شایعه های این روزا هم توجه نکنین. همش شرررررررره!بعدش راسیییییییییییییییییکنسرت 18 دسامبر(28 اذر) تو دبی که از رپ کنای خودمون ارمین و تهی هستن.!!! و خوف میشه و کلی هم ستاره ی دیگه!رررا30 فریناز هم هست.کنسرت خوبی و وا3 اطلاعات بیشترم برین رپفا(یاشار)تو لینکدونیم هست!تا بعد..... سلام...................سلام....................سلام................ مرسی از اینکه این قد حالم رو جویا میشین و این قد مهمم واستون و......................هه هه هه هه هه هه هه...........بی خی خی......هویزوری اینا رو گفتم.راستش تازگیاحوصله ی نت و و وب و اینارم زیاد ندارم دیگه.........................بخوام راستش رو بگم هم درسام کلی سنگینه هم کلی کار ریخته تو این روزا وحسابی مشغولم!گذشت اون زمانی که از بیکاری تفقلی به حافظ میزدم و صبح تا شب بیرون ومهمونی وعلواتی و تو خونه و کارای مفت-شب تا صبح پای کام و نت و علافی....! نه داداش تو این دورو زمونه لای دندونات روباید با مویرگ چشت تمیز کنی که مبا دا تا بری خلال دندون و نخ دندون و......برداری وقت از دستت بره...!صحبت مسواکم نکن که روزی 2 بار زدنش غنیمته!البته خدایی وقت اضافه دارما اما خب تو جیک ثانیه مثه الکل رو هواس...!لبه برنامه رو زانه هم درس است و درس و درس و مشغله!!!من درس خوندن رو تا حدی دوس دارم-ولی اونم سقفی داره واسه خودش!!!!البت امسال که خیلی سنگینه و همه تعجب میکنن چه مدلی هم با درس هم کارای جانبی کنار میام.ولی سخته!مثلا تو 1 روز امتحان حسابان و فیزیک وتاریخ داری.تازه اگه درسای اسون مثل زبان رو حساب نکنی!تا 3 شب هم خر بزنی.12 ساعت.که میشه حدااکثر6.حالا فوق فوقش 7 ساعت مفید.فقط میشه فیزیک و تاریخ و تا حدی بخونی و شاید تمریناتم حل کنی.در نهایت هوش و سگ خونی اخر سر تا نصف حسابان رو می تونی حل کنی که100% جای شکرش باقیست و بازم جای سواله که شه مدلی تونستی این همه کاروبا هم انجام بدی!ولی بازم هرطرفه نگاه کنی کله روزت طلف شده که هیچ حتما فردا صبح خواب می مونی و نمیری سره کلاسا چرت بزنی.مگه این که ددی جون زحمت بده و به جا ساعت بیدارت کنه که اخره سرم مطمئننا چشات ور قلمبیده و سره جلسه هنگ کردی از ته و همه چی رو قاطی میکنی.البته اگه چیزی یادت مونده باشه حاجی....!!!! خب باید همه ی اینا رو انجام بدم تازه عادتم کنم بهش.!برنامه اضافی ام که زیاد نیس.تو روزایی که فرداش حتی 1 امتحان داشته باشم کمتر از قبل میرم بیرون اما وقت کنم که تو خونه عمرا منو ببینی.اما شرایط ایجاد میکنه که حتی کمتر از اتاق بیرون بیام.نت هم کم میام.هر وقت وقت کنم و حالی داشته باشم انگشتامو بیارم رو کی برد.اخره شبم هم اگه وقت کنم برم تو بالکن اتاق بشینم .بد نیس ولی خیلی. نگین جون اوضام اینه به جونه خودت وقت نمیکنم برم خونه مامان بزرگمینا .چه برسه بیام کرج عزیز.گوشیت که خاموشه.هر وقتم زنگیدم خونتون نبودی جیگولی.ای دیتم که حکت کردن.گزاشتم اینجا شاید بیای ببینی نگی عمدن نیومدم.تولدتم مبارک.دلم برات کلی تنگیده ولی خدایی نمیتونم بیام فعلا اون ورا خوشمله.از دورم می بوسمت.بچه ها دیدین چه بساطی دارم؟؟؟فعلا بوس......... از همی اول بگم الان مطلب جدید مدید هیچی در بساط ندارم!!!ولی گفتم اپ کنم.............................دلم مینتگه دیگه...........خب خب خب خبر جدیدی چیزی ندارم که.....................راسی..................امروز 2 تا اهنگ جدید از 1 رپ کن دختر که خیلی وقت هم نیست که می خونه دستم رسید. کاراش خداس...........خوف می خونه.شنیدم کلا همش تا الان 6 تا ترک داده بیرون ولی فقط شنیدم.مطمئن نیستم.خودم 3 تا ازش شنیدم.........................اسمش راحیل و لقبشم معکوس (
![]()
خب همچی اصلا حس تایپیدن نبود.....!!!
وای.....چند روز دیگه...
نتیجه یه ازمونی رو میدن که برام خیلی مهمه.....قضیه شرط بندی و ایناااااس![]()
![]()
...این پست و همین جوری تا اعلامه نتیجه که چند روز دیگس گزاشتمش و بعدشم برش میدارم.....جوننننههههه...من...ترو خدا حاجی....هی تویی که داری اینو میخونی...یه صلوات بفرست![]()
![]()
...دعا کن من قبول شم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...خب؟؟؟!!!!....اگه قبول شما...وای...چی میشه....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...خدایی خیلی نامردی اگه دعا نکنی.![]()
![]()
....
)))...خلاصه دیگه خیلی مهمه دیگه.....![]()
![]()
![]()
![]()
....![]()
![]()
....
...!
عکسا جدید نیستنا....ولی خودم خوشم اومد.مریمم که از حال نرفته باشه خیلیه....!!!![]()
![]()
موی تیره بیشتر بهش میاد...!!!
خب دیگه بسه دیگه....!خیلی زود اپ میکنم. من اما نمی گم خدا حافظ.....
.......دیر اپ کردم چون شرمنده مفاسرت بودم و تو مسافرتم که حس نت اومدن نیییییییییییییس...
!!!!ولی از همه بکس ممنون که تو این مدت سرررررر زدین.....!!!خب موضوع که زیاده...کلی هم حرف دارم.....ولی با این که دیره....اول یه کوچولو راجع به تموم شدن مدرسه ها بنویسم رو دلم نمونه
!خب...همشو بخونیا!!! الان که دارم اینو مینویسم.....فقط میتونم بگم که...باورم نمیشه اینقد زود تموم شد.....!!!!ببین من ادمی نیستم که بخوام زیاد به کسی یا چیزی دل ببندم .نه!ولی...خدایی..حالا که واسه اخرین بار.اخرین روز مدرسه.یه نگاه به مدرسه انداختم...دیدیم که همه چیزایی که کلی دوسشون داشتم.کلی باحاشون حال میکردم.همه خاطره هام.همه روزای خوف و بد مدرسم...چه قد زود تموم شد...البت من عادت کردم به از دست دادن چیزایی که کلی دوسشون دارم.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
..........خب....از تو یی که همه نوشته هامو خوندی یه دنیا ممنون......فعلا.
![]()
....چون تازه اومده بودم تو این دنیا....بعد کم کم میام جلو....یهو نیشم باز میشه میخندم![]()
![]()
![]()
....یاد بچگی ها-دبستان راهنمایی-اول و دوم....دبستان که کوشولو بودیم ولی بد نبود....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باشین....!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاید بودند کسانی که 365 روز قبل سالشونو با ما تحویل کردن و امسال .ماهی کوچولوی خشمله دلم به جای خالی اونا زل زده و مات حسرت و ناله ی ملودی شاده لحظه ی سال تحویله قبل از اون دعای قشنگ هر ساله.![]()
با پخش اختصا30.فقط از سوگند رپ!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بازم سلام.ولی ببخشید این قدر دیراپیدم ها! البت فکر کنم عادت کردین دیگه...... خب باور کنید کلی مشغله و کار حالا نه انچنانی ها!!!ولی خب بلا خره هست..... خب تو چطوری؟؟؟امید وارم حالت خوف باشه.اوضاع منم بد نیس.یعنی نسبت به یه مدت پیشا عالیییییییییییییییییییییییییییییییی......(تو اسمون من هنوزم یه ستاره روشنه...بهم میگه برو جلو من واستادم بالا سرت....) ولی دیگه کم کم دارم مطمئن میشم که من تا اخرش نمی فهمم چه حسی دارم.ببین این خیلی بده ها؟؟؟نمیدونم خوش حالم –ناراحتم-اصلا وضع خیلی افتضیه... دیگه طاقتم تمومیده و زدم تو خط بی خیالی.((پسر اگه به من بگن بجنگ واسه زندگی بی درنگ میگم تو هم چشمات رو ببند و به همه چی بخند....به همه چی بخند....فقط تو بخند. کاشکی این روزا منم از ته دل بخندم.یعنی نه که مشکلی داشته باشم ها....؟!نه..... تو این روزا هم که..... ولی اینارم میگم فکر نکن نشستم تو اتاقم زار زار اشک میریزم و زانوی غم بغل گرفتم و زدم به بیابون ها؟نه حاجی.... اصلا این مدلیا نی![]()
![]()
..... همه چی سره جاشه.....تازه تازگی ها یه دنیا بهتر شدم.خبر خاص خوبی نشده.خب قبلش هم بد نبودم ها یعنی...... فقط گاهی مخصوصا چند مدت پیشا حالم یه طوری بود...... همین که نمیدونستم چه حسی دارم بدترینه.اگه چیزیم بود باز مینشستم یه گوشه به درد خودم میخندیدم.یه اغماّ..... ویه اتفاق بد..... اول یه جمله ی قشنگ که خودمم خوب درکش نمی کنم: توی ویترینه زندگی به عروسکی نگاه نکن که ماله تو نیست.چون اون فقط وسوست میکنه اونی رم که داری از دست بدی.... حالا گوش کن: من تو زندگیم رفیقای زیادی داشتم.یعنی از وقتی که یادمه هیچوقت دورم خالی نبوده. کلی رفیق صمیمی- یا دوستای عادی. ولی الان نمیدونم چند وقته که منتظر یه دوستم.1 دوسته خوف.نگین ولی اومد.چه مدلی بگم رفاقت ما یه دوستی عادی نبود داداش . خییلی خوش حالم که رفیقای خوبی داشتم. و دارم. ولی هیچوقت فکرشم نمیکردم که یه روزی بره و دیگه ندونم که کی میاد ولی بد تر از همه ... حالاست که دیگه مطمئنم هیچوقت بر نمیگرده....!دیگه نمیتونم ببینمش یا حتی قبل رفتنش نمیتونم واسه اخرین بار نگاش کنم.بگم که واقعا دوستم بوده....بگم واسم مهمه....بگم واسه من نرو...... حتی وقتی داشت با سرطان دست و پنجه نرم میکرد و به جای اینکه مثه همیشه باهام صحبت کنه...اینبار سرفه میکرد و بعد هر بار دستاش پره خون میشد.... الان که کل صورتش رو خون لکه های بنفش و سیاه پوشونده و چشاش بستس.... روزای خوبی داشتیم باهم.خوب – بد ولی(گاه گاهی گذشته های تلخ نیز شیرینند...) کلی خاطره....کلی حرف کلی روزای دوستی.من خیلی از بهترین روزام رو با نگین گذروندم. چه جوری میتونم........ولی مطمئنم که هیچوقت یادم نمیره.......اره.....2 تا چیز هیچوقت از یاد ادما نمیره.روزای خوب-دوستای خوب. ولی یه چیزهم هیچوقت ازدل ادما نمیره روزای خوبی که با رفیقای خوف گذشت..... نگین از همون روزی که فهمید دیگه خیلی نمیتونه با با این دنیا و ادماش باشه گفت واسه همیشه بای بای. ولی میخوام اینو بدونی نگین.که هیچکی نمیتونه تو رو از من بگیره.....فاصله قدرت نداره ما رو از هم بگیره.......دستاتو بده بهم تا فاصله بمیره .....اگه فاصله بمیره.تو رو میزارم کنارم. زیر چشات مثه فاصله میمیرم..... نمیدونم چرا هر وقت با هاش حرف میزدم هیچوقت واسه خودش گریه نکرد......ولی خنده ی تلخ نگین برا من از گریه خیلی بد تره...... من؟؟؟اره گریه کردم.شاهد من ثانیه است که اشکام رو دیده.... من و عروسکام وخدا. پشت پرده ی اسمونم ای فرشته ها....عشق منو بگین دارین میبرینش کجا.... دیگه حالی ندارم.حالا میفهمم معنی واقعی این جمله رو.....(وقتی تو رو از دست دادم گریه نکردم.چون تمومه اشکام رو برا بدست اوردنت ریخته بودم....) کلی خاطره....همش مثه یه قطار از جلو چشام رد میشه و با دودش بازم میرم تو گذشته.خودم رو میبینم که میخندم.یه خنده از ته دل.مقدس. -نگین چند مدت پیشا با مامانش رفتن تورنتو . و حالا ........دیگه پیشم نیس.حتی نتونستم واسه اخرین بار نگاش کنم – و حتی نمی تونم رو قبرش گریه کنم. ما که رفاقت سالیانه داریم با غم....اینم به روش ولی یادت باشه بازم..... این پست رو تقدیم میکنم به اون و تمام پاکی هاش.... ممنون از تموم مدتی که بودی و نبودی. خوابیدی بدون لالای و قصه بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمیبینی توی خواب گلای حسرت نمیچینی دیگه بیدار نمیشی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی و ادمکا رو جا گزاشتی قانون جنگل رو زیر پا گزاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو- تو جنگل نمیتونستی بمونی دلت رو بردی با خودت یه جای دیگه اونجا که خدا برات لالاییی میگه میدونم میبینمت یه روز دوباره.....تو دنیایی که دیگه ادمک نداره......... عیدتون پیش پیش مبارک !امید وارم ساله خوفی داشته باشی دادش هزار سیصد و هشتادو هشتتون پره شادی و بوس خنده و چیزای قشنگ و رویا های خوشمله ابنباتی. حتما واسه عید اپ میکنم.واسه منم دعا کنید. راستی.....امسال ساله گاوه.....امیدوارم واسه همه رنگی باشه.برو حالش رو ببر............... یه دنیا بوس برا تو که یه دنیا دوست دارم.
اگه میدونستم چی بزارم-حتما مینوشتم.اگه چیزی بود هم حتما میزاشتم ولی خیلی بده همه چی باشه و ندونی چی بگی.هیچی نباشه و از همه چی بیزار باشی....
انگار دیگه خیلی وقته گریه کردن واسم عادی شده....شاید اگه1 شب چشام خیس نشه و عروسکام اشکام رو نبینن خوابم نمی بره...!بدیش اینه که نمی دونم واسه چی اشکام میان رو گونه هام.نمی دونم واسه چی دلم میگیره-نمی دونم اخه چی می خوام-دردم چیه.....وای............ خدا................................انگار نه انگار که(من)منم.بابامم فهمید که امروز خیلی فرق کردم.خب هرکس دیگه ای هم که بود شاید می فهمید.وقتی تو بالکن اتاقم نشسته بودم اروم اومدو گفت:گاهی سکوتم خوبه برات.بلاخره همیشه که شادی و مشغله هایی که دوس داری
| Design By : Night Skin |



